ندایی که هرگز نخواهد مرد...
سر پیری معرکه گیری:کی بود کی بود من نبودم!
حال دیگر دعوا بین مردم و نظر شخص آقای خامنه ایست.آن هم نه از نوع مسالمت آمیز بلکه وحشیانه تر و خشن تر از گذشته.با این ترفند " کی بود کی بود من نبودم" هم که از این پس مسئولیت کشتار و سرکوب نیروهای جیره خوار رژیم بر دوش مردم است و لاغیر.آن اواخر عجب روضه ای خواند.گویی هیچ کارۀ این مملکت است.انگار نه انگار که تمام نیروهای سرکوب گر مستقیما از او دستور می گیرند.از این مظلوم نمایی ها از سید علی زیاد دیده ایم.نمونه اش هم در ماجرای 18 تیر.خوب بلد است پای خود را از همه چیز کنار بکشد.
"کی بود کی بود من نبودم"
دو سه نکته از وقایع خونبار اخیر
ثانیا این که ماهیت اصلی رژیم به همگان آشکار شد.همان تلاش هایی که من و امثال من در جهت متوجه کردن مردم به ماهیت پست و خونخوار رژیم اسلامی آخوندی و انتصابات آن داشتیم یک شبه توسط خود رژیم به کام مردم بیچاره فرو رفت و مردم طعم واقعی آن را چشیدند.
سوما این که در شرایط کنونی تظاهرات میلیونی مردم می تواند بیانگر نوعی اتحاد در مقابل شخص رهبری و ایادیش باشد و من فکر می کنم بحث میر حسین و احمدی نژاد بهانه ایست برای ابراز آن چه مردم ایران منتظر آن بودند.با این که جز اقلیت در غربت هستم که به هیچ وجه نمی توانم سیستم انتصابات را بپذیرم، اما اگر در ایران بودم کنار کسانی که رژیم پست فطرت اسلامی با فریبی بزرگ آن ها را به چاه کشانید همراه می شدم.چرا که این همراهی من نه برای میر حسین بلکه اعتراض به روند دروغ آلودی است که خمینی کثیف 30 سال پیش بنیانگذار آن بود و همچنان ادامه دارد.برای احساس همدردی با تحقیر و خس و خاشاک شمردنی است که هر کس را سر خورده می کند.برای دفاع از کسانی است که لااقل به شخصی مثل میرحسین راضی شده اند و بعد از چندین سال با راضی کردن وجدان خود به رژیم اعتمادی نسبی کرده اند و پای صندوق رفته اند.برایم مهم نیست که چه خری بالا می رود بلکه جریانات اخیر نمایانگر نوعی اتحاد برای مطالبه حقوق ابتدایی به هر نحو و عکس العمل جانیان رژیم و سرکوب و کشتار آن هاست.به هر حال برای آدمی سخت است که سرکوب وحشیانه دیگری را ببیند اما به آن واکنش نشان ندهد،حال با هر عقیده ای.
از کوزه همان تراود که در اوست!
از تو بعید نیست که فریب رژیم پست و ستمگر اسلامی را بخوری.
مشروعیت از نوعی دیگر
نمایشی تکراری به اسم انتخابات
بی مقدمه چند مسئله را بازگو می کنم که نظر شخصی من است:
- تا کنون به این فکر کرده اید که چرا در هر دورۀ ریاست جمهوری شخصی به یکباره از آستین رژیم بیرون می پرد و رای اکثریت مردم را می قاپد و اشخاصی دیگر در عین حال اصلا پا به عرصۀ انتخابات نمی گذارند.به عنوان مثال بعد از دورۀ رفسنجانی خاتمی به یکباره مثل خورشید روز ازل طلوع کرد و محبوبیت اکثریت را دارا شد.بعد از او احمدی نژاد نسبتا گمنام به یکباره از آستین مارپرور رژیم بیرون جهید و رییس جمهور شد.در حالی که رقیبان سر سختی مثل رفسنجانی داشت. در این دوره از نمایش انتخابات مار از آستین بیرون جهیده و رای جمع کن رژیم شخصی است به نام موسوی.آیا از خود نمی پرسید رفسنجانی یا قالیباف کجایند؟ یا فلانی و فلانی که می توانستند در این مضحکۀ انتصابات شرکت داشته باشند کجایند؟یا این که چرا بعد از چندین و چند سال میر فسیل را آن هم دو سه ماه مانده به انتخابات از صندوق بیرون آوردند؟ آیا فکر نمی کنید در پس ظاهر قضیه آقایان جمهوری اسلامی در اتاق های فکر خود حساب همه چیز را کرده اند و آنگاه نمایش انتصابات را این گونه که هست با نتیجۀ از پیش مقدر شده راه انداخته اند؟مطمئن باشید حمایتی که من امروز از میر حسین می بینم در پس پرده های جمهوری اسلامی پیش بینی شده بود و گرنه رژیم شخصی را بعد از سال ها از روی هوی و هوس رو نمی کند.
- در انتخابات قبلی همیشه شاهد ترفند هایی برای جلب رای مردم از سوی رژیم بوده ایم.یکی از این ترفند ها حمایت غیر مستقیم سید علی از کاندیدایی خاص است. به عنوان مثال او این سری پشت احمدی نژاد است.اما نه از روی این که واقعا برد یا پیروزی او آنچنان مهم باشد(زیرا که کاندیداها همه خودی و از جانیان رژیم هستند) بلکه به دلیل این که حرف های او کاتالیزوری باشد برای اینکه تو برگۀ رای را به هر عنوان در صندوق حکومت بیندازی و والسلام.برای او که هفتاد درصد و به تعبیری تمام قدرت در دستش است فرقی نمی کند که کدام عنصر خودی روی کار بیاید.بلکه جلب رای هر چه بیشتر مهم است که به نظام جنایتکار اسلامی مشروعیت می بخشد.لذا اکنون دیده می شود که برخی ساده لوح مثلا رای دادن به میر حسین را مشتی بر دهان خامنه ای می پندارند.این همان چاهی است که خیلی ها به اشتباه درون آن می روند.
- ترفند دیگر جلب آرا به راه انداختن مضامینی چون انتخاب بد و بدتر یا ترساندن بیخود و الکی مردم از رای ندادن و غیره است که دربسیاری از موارد خود مردم چیز نفهم هم این تفکرات را تبلیغ می کنند.آنقدر بدبخت شده ایم که حال <<بدتر>> احمدی نژاد را می خواهند با <<بد>> میرحسین و امثال آن خوب کنند؟وای به حال ملتی که نجات دهنده اش میر حسین باشد و به او دل ببندد.مگر غیر از این است که همه کاندیداها در حوزۀ جمهوری اسلامی و ولایت مطلقۀ فقیه و اسلام ناب محمدی میخواهند دست به کار شوند.آیا بهتر نیست با تحریم اتخابات به گزینۀ تکراری بد و بدتر پشت کنیم و بهتر را بخواهیم؟ یاد آن داستانک افتادم که در آن افراد یک ده هر روز صبح مجبور بودند تا بیخود و بی جهت یک پس گردنی از طرف ماموران والی ده بخورند .فردی غریبه از آنجا رد شد و بعد از جویا شدن دلیل این کار و دلیل تشکیل صف طولانی جهت پس گردنی خوردن از یکی پرسید :ایا شما خواسته یا اعتراضی به والی ندارید؟ وی جواب داد: بلی!در صورت امکان به ایشان بگویید اگر امکان دارد تعداد مامورین را افزایش دهند تا ما اینقدر در صف معطل نشویم! تا کی به افراد درون رژیم که حرف و عمل اصلی آنان حفظ رژیم جنایتکار اسلامی است رو بیاریم؟چرا مثل گوسفند پشت هر خری که از پس بازی های درون جناحی رژیم بیرون آمد و بر روی کرده ها و ناکرده های رژیم صحه گذاشت راه بیفتیم و تازه او را نیز تبلیغ کنیم.
- مگر نه اینست که این افراد نماینده و سران رژیمی هستند که سال های سال است با سانسور و شکنجه و خفقان و کشتار و دیکتاتوری و خرافات و سرکوب بر مردم خویش حکومت می کند؟عزیزان مشکل احمدی نژاد یا رضایی یا خاتمی نیست.مشکل دین اسلام به عنوان دینی ستیزه گر است که به جان ما افتاده و در حال حاضر جمهوری اسلامی آن را نمایندگی می کند.اگر خمینی کشتار راه می انداخت به آیه های قرآن و سیرۀ نبوی رجوع میکرد و ازنظر اسلام کار او حلال و موجه است.
- دختر و پسر از همه جا بیخبری که از سر بیکاری پا به این ستاد و آن ستاد میگذاری.همین آقایانی که شما امروزه شال سبزشان را به کمر بسته و با آن برای کاندیدای خوش خنده تان قر می دهید سردستۀ پاسداران چماق به دستی بوده اند که اگر پدر و مادر شما را دست در دست هم در خیابان رویت می کردند دستگیر می کردند و اگر کسی ریشش را با تیغ می تراشید یا خانومی مانتو اش مقداری از سلیقۀ ایادی رژیم خارج بود از کار اخراج می شد.چیزی بسیار شبیه طالبان.آیا این چهار کاندیدا ازکشتارهای دهه شصت آگاه نبودند؟همین میر حسین در زمان کشتار 67 که از وحشیانه ترین کشتارهای عمومی در تاریخ معاصر است شخص سوم مملکت بود و نه تنها به این چنین کشتارهایی اعتراض نکرد بلکه دستش نیز به خون آلوده است.خودتان را به خواب زده اید یا واقعا خوابید؟ چه شده که امروز دست در دست همسر پا به ستاد خویش میگذارند؟چه شده که چادر اسلامی انقلابی همسر ایشان اولا کنارتر رفته و ثانیا زیر آن پوششی غربی که جین باشد نشسته؟نمیخواهم از نوع خاله زنک بازی به قضیه نگاه کنم و به من ربطی ندارد همسر حاج آقا چه می پوشد.اما!عوام فریبی و حیله و دو رویی تا به کجا؟ آیا چنین اشخاصی که تحت لوای اصلاح طلبی رنگ عوض می کنند در تفکرات پایه ای شان تجدیدی صورت گرفته؟ مگر نه آنست که حمایت خود را از ولی فقیه و قانون اساسی و آرمان های انقلاب و امام عنوان می کنند.مگر نه آنست که پشت رژیم بوده اند هستند و خواهند بود.آیا خود می دانند چه چیز را می خواهند اصلاح کنند؟یا اصولا کجای نظام قابل اصلاح است؟اصلا لیست سوابق کاری هر کاندیدا را بررسی کنید و ببینید در سال های گذشته ارگان های زیر دستشان چه ارگان هایی و با چه عملکردی بوده اند و جز خفقان و سانسور و کشتار چیز دیگری به ارمغان آورده اند؟
- یکی ازمزیت های آوردن احمدی نژاد برای حکومت این بود که تو را وادارمی کند برای امثال کروبی و میرحسین خدا خدا کنی و با اشتیاق به پای صندوق بروی و آری خود را به نظام ولایی- فقیهی بگویی.چه بسا افرادی از همه جا بی خبر برای اینکه به قول خودشان جلوی رییس جمهور شدن احمدی نژاد را بگیرند می روند و به شخصی دیگر رای می دهند.احمدی نژاد مهرۀ سوخته ایست که پیش از موعد آتش گرفت.میر حسین را از روی باد شکم بیرون نینداخته اند تا این همه رای جمع کند.مطمئن باشید حواس سران حکومتی به همه چیز هست من جمله طُرُق رای جمع کنی.
- به نظر شما به انتخاباتی که از ابتدایی ترین اصول یک انتخابات آزاد محروم است نباید به نوعی نه گفت؟ آیا رای دادن شما به هر دلیلی آری گفتن به نظام اسلامی و ولایت فقیه با آن همه سرکوب و خفقان و بدبختی و کشتار وتحجر من جمله در روند همین انتخاب کذایی نیست؟ پس اگر رای می دهی باید این را بپذیری که در نهایت موافق نظام جمهوری اسلامی هستی و شکی در آن نیست. یا ترسوتر از آنی که جسارت یک نه گفتن ساده و بی خطر را داشته باشی یا فکر می کنی که یکی از این مهره های رژیم می تواند رییس جمهور محبوب تو باشد.
ادامه دارد...
حلقۀ گمشدۀ داروین پیدا شد.حدس ها در مورد احمدی نژاد به خطا رفت!

با کشف فسیلی 47 میلیون ساله گمانه زنی های دانشمندان و دیرینه شناسان در مورد حلقۀ تکاملی داروین با مشکلی اساسی مواجه شد. به گزارش رویترز این کشف تاریخی که با همکاری دانشمندان دانشگاه کروکدیلو و ناحیۀ 3 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صورت گرفت حدس و گمان های دانشمندان را دربارۀ این موضوع که به احتمال قوی آقای احمدی نژاد حلقۀ گمشده سیر تکاملی داروین است را به طور کلی رد می کند.اخیرا اعلام شده بود که طبق بررسی های صورت گرفته دانشمندان بر این باورند که آقای احمدی نژاد محتمل ترین گزینه برای پر کردن زنجیرۀ تکامل میمون به انسان است که تا کنون دیده و ثبت شده است.گفتنی است این موجود که تا پیش از این در شهرداری تهران گمنام مانده بود در سال 2005 از سوی فسیل شناسان کشف و " احمدی نژاد" لقب گرفت. به گفتۀ مایکل اشتاین یکی از دیرینه شناشان آمریکایی موزۀ ملی آمریکا تلاش بسیار زیادی برای به دام انداختن این فسیل متحرک انجام شده که تا کنون ثمری در پی نداشته است.وی دلیل عدم موفقیت در بازگرداندن این فسیل با ارزش به موزۀ ملی را سفرهای زیاد وی به نقاط مختلفی از حوزۀ جغرافیایی کشور ایران می داند.با این حال دکتر اشتاین عقیده دارد که با پیدا شدن فسیل 47 میلیون ساله که در نزدیکی شهر دارمشتات آلمان کشف شده دیگر نیازی به حضور فسیل قبلی که گمان می رفت حلقۀ گمشدۀ داروین باشد نیست. وی با بیان این مطلب از ملت همیشه در صحنۀ ایران اسلامی خواست که دست از سر این فسیل بیچاره بردارند.
این معنویت کجاست که ما نمی بینیم؟
خدا شعبۀ اصلی ندارد.
آخوند چگونه موجودی است؟
قرآن کلام محمد
معلم دلسوز من درگذشت.

باورم نشد ... هیچی نمی توانستم بگویم...
بسیار افسوس خوردم و ناراحت شدم .هر چند خودش گفت برایم گریه نکنید اما چشم هایم پر از اشک شد.یاد آن شب هایی افتادم که در وب نامۀ مانی با دانلود یک فایل صوتی و گوش دادن به آن روزم را تمام می کردم.یاد آن روز هایی افتادم که تازه با او آشنا شدم و حرف هایش برایم تازگی خاصی داشت.رک و بی پروا حرفش را می زد.درست مثل یک مرد یا بهتر بگویم جوانمرد.یاد آن حرص هایی می افتم که بر خود روا می داشت تا فقط ما بخوانیم و نه هیچ چیز دیگر.هرچند بسیار بسیار دوستش داشتم اما بیشتر از این ناراحتم که حالا حالاها می بایست می ماند.نه این که بماند و فقط زنده باشد...می بایست می ماند چون جامعۀ ایران به حرفهای این عزیز نیاز داشت.او بذر را کاشت.خوب هم کاشت.او دیگر نیست.هیچ جایی جز در این خاک نیست.فکر می کنم وظیفۀ ما باشد که در نگهداری گفته های او کوشا باشیم.به هر طریقی.دراین میان کم لطفی است اگر از مانی عزیز به جهت آرشیو برنامه های فاضلی تشکر نکنم.انصافا کاری را شروع کرد که امروز بعد از سالها ارزش آن را با پوست و استخوان خود حس می کنیم.او رفت و دوش ملایان در ظاهر سبک تر شد،اما،همانطور که گفتم فاضلی توانست بذر خرد گرایی را در ایران بکارد.حال آب دادن این بذر نوپا ولی محکم و جلو بردن افکار این مرد بزرگ به عقیدۀ من وظیفۀ ماست.به نوبۀ خود امیدوارم بتوانم سهم کوچکی داشته باشم.
رضا جان،معلم دوست داشتنی و دلسوزم ،کسی که بیشترین چیزها و روشنترین چراغ را به من جوان آموختی دوستت دارم.دوست داشتم اگر روزی ایران آزاد شد تو هم باشی ولی افسوس که تو رفتی و فقط یادت هست . حضورت جاوید است وآموزه هایت پرفروغ تر از قبل.
گرفتاری شما با اسلام چیست؟

در جواب بد نیست به چند تا (و فقط چند تا) از گرفتاری هایی که من با دین مبین اسلام دارم اشاره کنم.
من از اسلام و ادیان بیزارم:
- چون باید باور کنم که هزاران سال پیش عصایی تبدیل به مار شد و نیل از وسط شکافت و آتش گلستان شد و ...و این قصه ها با عقل آدم سالم جور در نمی آید.
- چون باید باور کنم گفته های محمد در طی بیست و سه سال پیامبریش حرف خدای کائنات است و خدای اسلام در موارد بسیار کوچک زندگی شخصی محمد از عرش به فرش آمده و دستوراتی داده که تمام انسان ها در هر عصری باید ملزم به اجرای آنها باشند.
- چون باید حجاب اسلامی را بپذیرم و آن را مبلغ باشم.
- چون باید با امر به معروف و نهی از منکر در زندگی دیگران دخالت کنم و آن ها را به وسیلۀ قوانین شرع هدایت کنم.
- چون باید طبق نص قرآن اگر زنی از فرامین شرع سر پیچی کرد او را مترکه کرده و کتک بزنم.
- چون باید در جاهایی دروغ بگویم و ریا کاری پیشه کنم.
- چون باید بپذیرم که من موجودی ناقص العقل هستم و هرچه در قرآن آمده را بدون هیچ تعقل منطقی و به دور از ایمان قبول کنم صرفا به جهت آن که الله آن را گفته ست.
- چون باید ایمان داشته باشم که تنها منِ مسلمانم که جایم در طبقۀ هفتم بهشت است.
- چون باید به وعده های نادیده ، توخالی و پوچ مثل شفاعت الله ،بهشت و جهنم و رسالت یک مرد تازی دل ببندم و مبنای کارم رضایت مردی نادیده به نام الله و رسول او در 1400 سال پیش باشم.
- چون انتقاد از بزرگان دین من توهین محسوب شده و هرگونه نقدی را باید با پاسخ تند جواب گو باشم و اصلا نپذیرم که کسی به اولیای دین من نقد هرچند ساده داشته باشد.
- چون امروزه علم وجود آدم و حوا و قصه های آفرینش و پیامبران ر رد می کند و این ها جز موهوماتی بیش در ذهن افراد نیست.
- چون اسلام مخالف آزادی و دموکراسی است.
- چون باید پایبند به احکام وحشیانۀ اسلام باشم که در دنیای امروز هر فرد عاقلی آن را رد و مذمت می کند.
- چون باید در صورت استطاعت مالی به مکه رفته و اعمال بت پرستانه ای را مثل هفت بار چرخیدن دور یک سنگ سیاه را که جز جهل چیزی بر نمی تابد انجام دهم و پول خود را دو دستی تقدیم تازیان کنم.
- چون تاریخ نشان میدهد در هر جا که اسلام پا بدان جا گذاشته (مثل ایران خودمان) جز بد بختی ،فقر ،بی فرهنگی،خرافه پرستی،تحقیر ،دزدی و هزاران کثافت دیگر شاهد تحفه ای دیگر نبوده ایم....
این ها را در جواب کسانی نوشتم که پیشتر با سوالات تکراری نظیر : مشکل شما با اسلام چیست؟ یا مگر اسلام با شما چه کرده که این قدر با آن دشمنید؟ یا عیسی به دین خود موسی به دین خود... اسباب بازگو کردن این نکات را فراهم کردند.
کثافتی که بر وبلاگ میرصیافی چسبانده شد
وقاهت ولایت وقیح را پایانی نیست
هزار بار به وبلاگ نویسان سیاسی هشدار دادهام که در سیستمهای وبلاگی ایرانی ننویسید، برای هزار و یکمین مرتبه هشدار میدهم برادران و خواهران بیدار، بیدار شوید! نیازی نیست در بلاگ فا یا پرشین بلاگ بنویسید، ده ها سیستم بهتر وبلاگ نویسی خارجی وجود دارد، که هم بهتر هستند و هم امنیت شما را بهتر تامین میکنند، چرا سری که درد نمیکند را دستمال می بندید!؟ عدهای استدلال میکنند که سیستمهای وبلاگی خارجی را نمیشناسند! جل الخالق دهها راهنمای استفاده آسان برای این سیستمها نوشته شده، کمی به خود زحمت بدهید و از آن سیاه چالهای اسلامی خارج شوید. حداقل به عنوان دهن کجی هم که باشد باید از بلاگفا و پرشین بلاگ خارج شوید و این سیستمهای ملایی را تحریم کنید.
یک نگاه به وبلاگ امیدرضا میرصیافی بیندازید. تا پریروز خود بلاگفا با حذف نوشتههای او، از وبلاگ او به عنوان یک سایت تبلیغاتی استفاده میکرد و از امروز دیدم که آنرا به عکس قاعد اعظم هم مزین کردهاند. عکس بزرگی از سید علی چلاق را در صفحه اول آن قرار دادهاند و با وقاهت کامل به ما دهن کجی میکنند.
من به شما التماس میکنم، برای دهن کجی به رژیم ملایان هم که شده سیستم بلاگفا و پرشین بلاگ را تحریم کنید.
این چه منطقی است که وبلاگ نویسان سیاسی مخالف رژیم دارند!؟ هم با رژیم مخالفاند هم در دامان کثیف ترین حقوق بگیران آنها لانه کردهاند!!
اگر کسی خواست از بلاگفا نقل مکان کند، من شخصا حاضرم برای آنها وبلاگ در بلاگ اسپات درست کنم. خواهش میکنم کمی بیدار شوید.
نوروز مبارک

به نظر من که بهترین هنگامه برای بزرگداشت سال نو و افتتاح آن همان آغاز بهار و نو شدن طبیعت است.
نمی دانم این بهار چه دارد که هنگام فرا رسیدن آن آدم احساس آزادگی، خوشی، و سر مستی می کند.انسان به یاد کودکی خود و شادی های همیشگیش می افتد.گویی هیچ فکری لطیف تر از فکر کردن به لحظۀ شروع بهار نیست.
در ابتدا می خواستم در مورد پخش تصاویر حرم قبر پرستی و بت پرستی رضا و کفترهایش از شبکه های ایرانی و دعای سال نو تازی که تلفظ آن گلو آدم رو به درد می آورد و متاسفانه هم به اشتباه مرسوم شده بنویسم اما از این قضایا می گذرم و آغاز بهار سر مست،نوروز خوش مشرب و سال نو را تبریک میگویم...به امید روزی که جشن های شاد جای چس ناله ها و مجالس عزا و گریۀ این امام و آن امام را بگیرد..
چهار شنبه سوری، آیینی که می ترساند!
در کمتر جایی از دنیا روزی پیدا می شود که مردم یک شهر بزرگ مثل تهران در یک روز خاص (و حتی ساعاتی خاص) یکجا به خیابان ها بریزند،آن هم با بهانۀ آتش و آتش بازی.اما این به اصطلاح ریختن در خیابان ها چند سالیست که به سمت سیاسی شدن هم پیش رفته و جهتی اعتراضی-سیاسی به خود گرفته.در چند سال گذشته که درایران شاهد چهارشنبه سوری بوده ام هیچ گاه شعاری سیاسی یا حرکتی خشونت بار آنچنان که در سالهای اخیر دیده بودم ندیدم.با این تفاسیر سال به سال این چهارشنبه سوری وحشت بزرگ تری برای رژیم درست می کند و کم کم در حال تبدیل شدن به نقطۀ ضعفی است که بعضی ها از آن به عنوان روزی که در آن رژیم فرو می پاشد یاد می کنند. خودتان را جای نیروهای سرکوب گر رژیم بگذارید.کافیست یک مقدار کنترل اوضاع از دستتان خارج شود یا آنطور که باید محافظه کارانه عمل نکنید.در این صورت نه یگان ویژه شما و نه دیگر نیروهای سرکوب گرتان یارای مقابله با سیل عظیم جمعیت معترض و عصبانی را نخواهند داشت.به همین جهت نیروهای امنیتی در این روز بسیار حساس و محافظه کارانه عمل کرده تا مبادا با ذره ای ندانم کاری کنترل اوضاع از دست خارج شده و این روز تبدیل به روزی سیاه برای رژیم شود. چهار شنبه سوری می تواند بهانۀ آغازگری حرکتی اجتماعی اعتراضی نسبت به رژیم باشد که در آن تمام مردم از هر قشر و تفکری خواهند بود.از این روست که ایادی رژیم بیش از هر چیز دیگری از شکل گیری جنبشی اعتراضی و پر جمعیت در این روز هراسناکند.همان حماقت و خریتی که مطهری به چهارشنبه سوری اطلاق می کرد، حال یکی از نقاط ترس رژیم شده .کجاست این روشنفکر مسلمان(!) تا آثار هراس از چهارشنبه سوری را در تنبان جمهوری اسلامی مشاهده کند؟ همان هایی که در پی حذف چنین جشن هایی بودند تا روضۀ امام حسین و گریه و عزا را جایگزیز آن کنند حال باید در پی مهار آن باشند.
تنها مزیت جمهوری اسلامی
فرض کنید بخواهید فردی را از یک دیار آزاد که هیچگاه مزۀ دین را نفهمیده متقاعد کنید که دین ، افیون و بختکی بزرگ است و باید جلو پیشروی آن گرفته شود.اگر او زن باشد بدون بحث و جدل کافیست با همان لباسهایی که بر تن دارد او را به پایتخت ایران بیاورید.تنها بعد از دقایقی اولین لقمۀ دین را خواهد چشید،و قطعا با مقداری کنکاش در جامعۀ امروز حاصل دست آخوند ها خواهد فهمید که حکومت الهی یعنی چه.در مورد مرد هم فرقی نمی کند.با چند روز زندگی و حل شدن در جامعه می فهمد که اسلام و حکومت خدا بر زمین چه کیفی می دهد.
خوشبختانه وجود این رژیم سبب آن شد که نسل جدید از مغلطۀ "اسلام را آخوند ها خراب کرده اند" فاصله بگیرد و به دنبال دلایلی ریشه ای باشد که در حقیقت مجوز خمینی و ایادیش در وحشی گری، قتل و کثافت کاریست.دینی که نه تنها مجوز خمینی و اعمالش بوده و هست بلکه دلیل بی سوادی و خرافات موجود در جامعۀ قرون گذشتۀ قبل از انقلاب ایران بوده که بعدها به صورت انقلاب اسلامی متبلور شد.
هر چند نسل ما با اسلام دست و پنجه نرم می کند اما همان مزیت هایی که برشمردم باعث آن می شود که کم کم بذر تفکر خردگرایانه در ذهن نسل های آتی کاشته شود و شاخه های کهنه و پوسیدۀ خرافی و دینی جای خود را به جوانه های همیشه سبز خرد و عقل گرایی دهند تا آیندگان از حکومت الله بر زمین درس عقل گرایی و نه خرافه گرایی بگیرند.هرچند هنوز افکار دینی و خرافی به وضوح در جامعۀ امروز ایران مشاهده می شود اما با این حال از طرفی هم هیچگاه شاهد شکل گیری تفکرات چالش گونۀ امروزی که برخی از جوانان نسبت به دین و نسبت به شخص الله دارند هم نبوده ایم.من فکر نمی کنم دین و داستان های آن در زندگی نسل های آتی جای آنچنانی داشته باشد.
