ندایی که هرگز نخواهد مرد...



از شنیدن خبر کشته شدن چندین نفر در ایران بسیار ناراحت شدم.ناراحتیم آن جا اوج گرفت که فیلم و عکس های مربوط به کشته شدن دختری بیگناه به نام ندا صالحی آقا سلطان را دیدم.از خودم واقعا بدم می آید که چرا من نباید دچار چنین سرنوشت شومی شوم.این دختر عزیز یکی از هزاران نفری است که این رژیم در راه اسلام قربانی کرده.اما عکسها و فیلم دردناک جان دادن او برای همۀ جهانیان می تواند گویای عمق پست فطرتی اسلامگرایان در سرکوب و کشتار باشد. برای همدردی با مرگ این دختر عزیز و شجاع عبد القادر بلوچ تظاهراتی وبلاگی راه انداخته که مضمون آن نامه ای به رهبر آدم کشان و جانیان اسلامی است.بار دیگر رژیم پست و بی شرف اسلامی و در راس آن سید علی چلاق نشان دادند که حتی در سرکوب و کشتار از هیچ رویۀ اخلاقی و وجدانی پیروی نمی کنند.حرف خاصی برای سگ پیری که نزدیک موت است ندارم.فقط می گویم گدای چلاق اگر عمر کثیفت قد داد باید سعی کنی همان روضۀ کربلایی که در روز جمعه در مظلوم نمایی خود خواندی را در دادگاه محاکمه ات تکرار کنی.اما با این تفاوت که آن روز یک مشت آدم جیره خوار و خایه مال برایت از روی ریا اشک نمی ریزند بلکه همگان به ملاگری تو خواهند خندید.منتظر روز پایین کشیدن حکومت عمامه و ریش خواهم ماند.مطمئنم به زودی این اتفاق خواهد افتاد.

سر پیری معرکه گیری:کی بود کی بود من نبودم!

ما دائما می گوییم مشکل ولی فقیه است شما باور ندارید.سید علی چلاق یک بار دیگر نشان داد که سر پیری هم می شود معرکه گرفت.او نه تنها با فریبی بزرگ مردم را پای صندوق انتصابات کشانید و پس از گرفتن رای آن ها بیلاخی به عظمت تاریخ جمهوری اسلامی به ملت داد و سپس با سرکوب شدید چند تا پس گردنی هم نثار ملت بیچاره کرد بلکه امروز شمشیر را از نیام برآورد و نه تنها تقلب و سرکوب ناشی از سمت خودش را در لفافه به همه فهماند بلکه مجوز سرکوب مضاعف را هم تایید و تاکید کرد.حالا می توان دوباره فهمید معنی ولایت مطلقۀ فقیه در عمل یعنی چه.از آن روز اول ما مکررا تکرار کرده ایم که عزیزان مشکل اصلی احمدی نژاد یا فلان توله سگ نیست،مشکل ما اسلام و به خصوص فقه شیعی است که مسبب تمام کثافتی است که آخوند ها و تئوری های پرورانده شده در مغز آن ها از آن نشات می گیرد.یکی از آن ها هم ولایت همین شخص چلاقی است که آن بالا نشسته.
حال دیگر دعوا بین مردم و نظر شخص آقای خامنه ایست.آن هم نه از نوع مسالمت آمیز بلکه وحشیانه تر و خشن تر از گذشته.با این ترفند " کی بود کی بود من نبودم" هم که از این پس مسئولیت کشتار و سرکوب نیروهای جیره خوار رژیم بر دوش مردم است و لاغیر.آن اواخر عجب روضه ای خواند.گویی هیچ کارۀ این مملکت است.انگار نه انگار که تمام نیروهای سرکوب گر مستقیما از او دستور می گیرند.از این مظلوم نمایی ها از سید علی زیاد دیده ایم.نمونه اش هم در ماجرای 18 تیر.خوب بلد است پای خود را از همه چیز کنار بکشد.
"کی بود کی بود من نبودم"

دو سه نکته از وقایع خونبار اخیر

از وقایع این چند روز پیش گذر می کنم و یکباره به سراغ اتفاقاتی که در جریان است می روم.بنا هم ندارم نمک به زخم عده ای که رایشان به هیچ هم حساب نشد بپاشم.به نظر من وضعیت کنونی ایران هنوز مبهم تر از آن است که بتوان دلیلی برای آن تراشید.چرا سید علی با وجود این که می دانست اگر چنین در آرا دست برده شود مردم شورش می کنند باز این کار را کرد؟مگر میرحسین یا احمدی نژاد با وجود این همه قدرت و اختیار رهبری، چه کسانی بودند که او حاضر شد مملکت تا این حد به خطر بیفتد اما یکی از این دو باشد یا نباشد؟هنوز دلیل این کار سید علی را نمی فهمم.واقعا این جای شعبده بازی خیلی مبهم است.اما از چند چیز مطمئنم .اول این که دست بردن در آرا که توسط شخص رهبری مورد تایید بوده است قطعا به خاطر ابقای احمدی نژاد در ریاست جمهوری نیست.زیرا که چهار سال ریاست جمهوری ناقابل شخصی مثل احمدی نژاد ارزش این همه رویارویی با بیش از هفتاد (یا بیشتر) درصد مردم و زیر سوال رفتن ارکان رژیم را ندارد.پس خر داستان ما از جای دیگری آب میخورد.شاید مرگ قریب الوقوع سید علی است که او را به فکر بدنام کردن شخصیت هایی مثل هاشمی و دیگران انداخته.هنوز نمی توان نتیجه گرفت.
ثانیا این که ماهیت اصلی رژیم به همگان آشکار شد.همان تلاش هایی که من و امثال من در جهت متوجه کردن مردم به ماهیت پست و خونخوار رژیم اسلامی آخوندی و انتصابات آن داشتیم یک شبه توسط خود رژیم به کام مردم بیچاره فرو رفت و مردم طعم واقعی آن را چشیدند.
سوما این که در شرایط کنونی تظاهرات میلیونی مردم می تواند بیانگر نوعی اتحاد در مقابل شخص رهبری و ایادیش باشد و من فکر می کنم بحث میر حسین و احمدی نژاد بهانه ایست برای ابراز آن چه مردم ایران منتظر آن بودند.با این که جز اقلیت در غربت هستم که به هیچ وجه نمی توانم سیستم انتصابات را بپذیرم، اما اگر در ایران بودم کنار کسانی که رژیم پست فطرت اسلامی با فریبی بزرگ آن ها را به چاه کشانید همراه می شدم.چرا که این همراهی من نه برای میر حسین بلکه اعتراض به روند دروغ آلودی است که خمینی کثیف 30 سال پیش بنیانگذار آن بود و همچنان ادامه دارد.برای احساس همدردی با تحقیر و خس و خاشاک شمردنی است که هر کس را سر خورده می کند.برای دفاع از کسانی است که لااقل به شخصی مثل میرحسین راضی شده اند و بعد از چندین سال با راضی کردن وجدان خود به رژیم اعتمادی نسبی کرده اند و پای صندوق رفته اند.برایم مهم نیست که چه خری بالا می رود بلکه جریانات اخیر نمایانگر نوعی اتحاد برای مطالبه حقوق ابتدایی به هر نحو و عکس العمل جانیان رژیم و سرکوب و کشتار آن هاست.به هر حال برای آدمی سخت است که سرکوب وحشیانه دیگری را ببیند اما به آن واکنش نشان ندهد،حال با هر عقیده ای.

از کوزه همان تراود که در اوست!

وقتی هنرمند محبوب یک ملت شخصی به اسم ساسی مانکن می شود و وقتی رنگ سبز سیدی که نه تنها نماد تجاوز اعراب به ایرانیان در 14 قرن پیش و محصولات حرامزاده این تجاوز است بلکه معرف فرهنگ شیعی با تمام خرافات نهفته در ان است نماد مبارزه ملی عده ای می شود که به خیال خود در راه بهتر کردن وضعیت یک کشور اسلام زده می کوشند،و وقتی ملتی با وعده جمع کردن گشت ارشاد خرکیف می شود و وقتی دهان کاندیدای ریاست جمهوری یک کشور کف می کند و وقتی تو با دیدن رژ لب و چادر وا شده حاج خانم فکر می کنی ازاد شده ای و وقتی که کاندیدایی که خود را برای او جر میدهی را نمی شناسی و وقتی که فکر می کنی مصاحبه بی بی سی با حاجیه خانوم ها یعنی گل و بلبل و وقتی از تو می پرسم کشتار 67 درچه سالی اتفاق افتاد می گویی نمیدانم (!) و وقتی که روشنفکر تو موسوی و رهنورد و سروش وبهنود و سازگارا و ... هستند و وقتی که جوگیر و کاسه داغ تر از اش می شوی و با پرچم جمهوری اسلامی و سبز سیدی قر می دهی و نمی دانی که همین روشنفکران عزیز در سال های گذشته چه شکل بوده اند و وقتی که کاندیداهای روشنفکر تو حتی جرات و مردانگی تراشیدن ریش خود را هم ندارند و وقتی در تاکسی و اتوبوس به رژیم فحش می دهی و روز رای گیری رای خود را در صندوق می اندازی ...

از تو بعید نیست که فریب رژیم پست و ستمگر اسلامی را بخوری.

مشروعیت از نوعی دیگر

آقای خامنه ای یک بار دیگه فهمیدم خوب سیاست مداری هستی.چون با ((هیچ)) به خودت مشروعیت بخشیدی.خوب بلدی چه جوری عوام کا الانعام رو پای صندوقهای رای بکشونی...

نمایشی تکراری به اسم انتخابات

نمی دانم با چه استدلالی باید به قماشی که خواهان شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی هستند و به نظر من اکثریت را تشکیل می دهند فهماند که این سیرک انتصاباتی که راه افتاده نه آن قناری زرینی است که می پندارید.
بی مقدمه چند مسئله را بازگو می کنم که نظر شخصی من است:
  • تا کنون به این فکر کرده اید که چرا در هر دورۀ ریاست جمهوری شخصی به یکباره از آستین رژیم بیرون می پرد و رای اکثریت مردم را می قاپد و اشخاصی دیگر در عین حال اصلا پا به عرصۀ انتخابات نمی گذارند.به عنوان مثال بعد از دورۀ رفسنجانی خاتمی به یکباره مثل خورشید روز ازل طلوع کرد و محبوبیت اکثریت را دارا شد.بعد از او احمدی نژاد نسبتا گمنام به یکباره از آستین مارپرور رژیم بیرون جهید و رییس جمهور شد.در حالی که رقیبان سر سختی مثل رفسنجانی داشت. در این دوره از نمایش انتخابات مار از آستین بیرون جهیده و رای جمع کن رژیم شخصی است به نام موسوی.آیا از خود نمی پرسید رفسنجانی یا قالیباف کجایند؟ یا فلانی و فلانی که می توانستند در این مضحکۀ انتصابات شرکت داشته باشند کجایند؟یا این که چرا بعد از چندین و چند سال میر فسیل را آن هم دو سه ماه مانده به انتخابات از صندوق بیرون آوردند؟ آیا فکر نمی کنید در پس ظاهر قضیه آقایان جمهوری اسلامی در اتاق های فکر خود حساب همه چیز را کرده اند و آنگاه نمایش انتصابات را این گونه که هست با نتیجۀ از پیش مقدر شده راه انداخته اند؟مطمئن باشید حمایتی که من امروز از میر حسین می بینم در پس پرده های جمهوری اسلامی پیش بینی شده بود و گرنه رژیم شخصی را بعد از سال ها از روی هوی و هوس رو نمی کند.
  • در انتخابات قبلی همیشه شاهد ترفند هایی برای جلب رای مردم از سوی رژیم بوده ایم.یکی از این ترفند ها حمایت غیر مستقیم سید علی از کاندیدایی خاص است. به عنوان مثال او این سری پشت احمدی نژاد است.اما نه از روی این که واقعا برد یا پیروزی او آنچنان مهم باشد(زیرا که کاندیداها همه خودی و از جانیان رژیم هستند) بلکه به دلیل این که حرف های او کاتالیزوری باشد برای اینکه تو برگۀ رای را به هر عنوان در صندوق حکومت بیندازی و والسلام.برای او که هفتاد درصد و به تعبیری تمام قدرت در دستش است فرقی نمی کند که کدام عنصر خودی روی کار بیاید.بلکه جلب رای هر چه بیشتر مهم است که به نظام جنایتکار اسلامی مشروعیت می بخشد.لذا اکنون دیده می شود که برخی ساده لوح مثلا رای دادن به میر حسین را مشتی بر دهان خامنه ای می پندارند.این همان چاهی است که خیلی ها به اشتباه درون آن می روند.
  • ترفند دیگر جلب آرا به راه انداختن مضامینی چون انتخاب بد و بدتر یا ترساندن بیخود و الکی مردم از رای ندادن و غیره است که دربسیاری از موارد خود مردم چیز نفهم هم این تفکرات را تبلیغ می کنند.آنقدر بدبخت شده ایم که حال <<بدتر>> احمدی نژاد را می خواهند با <<بد>> میرحسین و امثال آن خوب کنند؟وای به حال ملتی که نجات دهنده اش میر حسین باشد و به او دل ببندد.مگر غیر از این است که همه کاندیداها در حوزۀ جمهوری اسلامی و ولایت مطلقۀ فقیه و اسلام ناب محمدی میخواهند دست به کار شوند.آیا بهتر نیست با تحریم اتخابات به گزینۀ تکراری بد و بدتر پشت کنیم و بهتر را بخواهیم؟ یاد آن داستانک افتادم که در آن افراد یک ده هر روز صبح مجبور بودند تا بیخود و بی جهت یک پس گردنی از طرف ماموران والی ده بخورند .فردی غریبه از آنجا رد شد و بعد از جویا شدن دلیل این کار و دلیل تشکیل صف طولانی جهت پس گردنی خوردن از یکی پرسید :ایا شما خواسته یا اعتراضی به والی ندارید؟ وی جواب داد: بلی!در صورت امکان به ایشان بگویید اگر امکان دارد تعداد مامورین را افزایش دهند تا ما اینقدر در صف معطل نشویم! تا کی به افراد درون رژیم که حرف و عمل اصلی آنان حفظ رژیم جنایتکار اسلامی است رو بیاریم؟چرا مثل گوسفند پشت هر خری که از پس بازی های درون جناحی رژیم بیرون آمد و بر روی کرده ها و ناکرده های رژیم صحه گذاشت راه بیفتیم و تازه او را نیز تبلیغ کنیم.
  • مگر نه اینست که این افراد نماینده و سران رژیمی هستند که سال های سال است با سانسور و شکنجه و خفقان و کشتار و دیکتاتوری و خرافات و سرکوب بر مردم خویش حکومت می کند؟عزیزان مشکل احمدی نژاد یا رضایی یا خاتمی نیست.مشکل دین اسلام به عنوان دینی ستیزه گر است که به جان ما افتاده و در حال حاضر جمهوری اسلامی آن را نمایندگی می کند.اگر خمینی کشتار راه می انداخت به آیه های قرآن و سیرۀ نبوی رجوع میکرد و ازنظر اسلام کار او حلال و موجه است.
  • دختر و پسر از همه جا بیخبری که از سر بیکاری پا به این ستاد و آن ستاد میگذاری.همین آقایانی که شما امروزه شال سبزشان را به کمر بسته و با آن برای کاندیدای خوش خنده تان قر می دهید سردستۀ پاسداران چماق به دستی بوده اند که اگر پدر و مادر شما را دست در دست هم در خیابان رویت می کردند دستگیر می کردند و اگر کسی ریشش را با تیغ می تراشید یا خانومی مانتو اش مقداری از سلیقۀ ایادی رژیم خارج بود از کار اخراج می شد.چیزی بسیار شبیه طالبان.آیا این چهار کاندیدا ازکشتارهای دهه شصت آگاه نبودند؟همین میر حسین در زمان کشتار 67 که از وحشیانه ترین کشتارهای عمومی در تاریخ معاصر است شخص سوم مملکت بود و نه تنها به این چنین کشتارهایی اعتراض نکرد بلکه دستش نیز به خون آلوده است.خودتان را به خواب زده اید یا واقعا خوابید؟ چه شده که امروز دست در دست همسر پا به ستاد خویش میگذارند؟چه شده که چادر اسلامی انقلابی همسر ایشان اولا کنارتر رفته و ثانیا زیر آن پوششی غربی که جین باشد نشسته؟نمیخواهم از نوع خاله زنک بازی به قضیه نگاه کنم و به من ربطی ندارد همسر حاج آقا چه می پوشد.اما!عوام فریبی و حیله و دو رویی تا به کجا؟ آیا چنین اشخاصی که تحت لوای اصلاح طلبی رنگ عوض می کنند در تفکرات پایه ای شان تجدیدی صورت گرفته؟ مگر نه آنست که حمایت خود را از ولی فقیه و قانون اساسی و آرمان های انقلاب و امام عنوان می کنند.مگر نه آنست که پشت رژیم بوده اند هستند و خواهند بود.آیا خود می دانند چه چیز را می خواهند اصلاح کنند؟یا اصولا کجای نظام قابل اصلاح است؟اصلا لیست سوابق کاری هر کاندیدا را بررسی کنید و ببینید در سال های گذشته ارگان های زیر دستشان چه ارگان هایی و با چه عملکردی بوده اند و جز خفقان و سانسور و کشتار چیز دیگری به ارمغان آورده اند؟
  • یکی ازمزیت های آوردن احمدی نژاد برای حکومت این بود که تو را وادارمی کند برای امثال کروبی و میرحسین خدا خدا کنی و با اشتیاق به پای صندوق بروی و آری خود را به نظام ولایی- فقیهی بگویی.چه بسا افرادی از همه جا بی خبر برای اینکه به قول خودشان جلوی رییس جمهور شدن احمدی نژاد را بگیرند می روند و به شخصی دیگر رای می دهند.احمدی نژاد مهرۀ سوخته ایست که پیش از موعد آتش گرفت.میر حسین را از روی باد شکم بیرون نینداخته اند تا این همه رای جمع کند.مطمئن باشید حواس سران حکومتی به همه چیز هست من جمله طُرُق رای جمع کنی.
  • به نظر شما به انتخاباتی که از ابتدایی ترین اصول یک انتخابات آزاد محروم است نباید به نوعی نه گفت؟ آیا رای دادن شما به هر دلیلی آری گفتن به نظام اسلامی و ولایت فقیه با آن همه سرکوب و خفقان و بدبختی و کشتار وتحجر من جمله در روند همین انتخاب کذایی نیست؟ پس اگر رای می دهی باید این را بپذیری که در نهایت موافق نظام جمهوری اسلامی هستی و شکی در آن نیست. یا ترسوتر از آنی که جسارت یک نه گفتن ساده و بی خطر را داشته باشی یا فکر می کنی که یکی از این مهره های رژیم می تواند رییس جمهور محبوب تو باشد.

ادامه دارد...

حلقۀ گمشدۀ داروین پیدا شد.حدس ها در مورد احمدی نژاد به خطا رفت!


با کشف فسیلی 47 میلیون ساله گمانه زنی های دانشمندان و دیرینه شناسان در مورد حلقۀ تکاملی داروین با مشکلی اساسی مواجه شد. به گزارش رویترز این کشف تاریخی که با همکاری دانشمندان دانشگاه کروکدیلو و ناحیۀ 3 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صورت گرفت حدس و گمان های دانشمندان را دربارۀ این موضوع که به احتمال قوی آقای احمدی نژاد حلقۀ گمشده سیر تکاملی داروین است را به طور کلی رد می کند.اخیرا اعلام شده بود که طبق بررسی های صورت گرفته دانشمندان بر این باورند که آقای احمدی نژاد محتمل ترین گزینه برای پر کردن زنجیرۀ تکامل میمون به انسان است که تا کنون دیده و ثبت شده است.گفتنی است این موجود که تا پیش از این در شهرداری تهران گمنام مانده بود در سال 2005 از سوی فسیل شناسان کشف و " احمدی نژاد" لقب گرفت. به گفتۀ مایکل اشتاین یکی از دیرینه شناشان آمریکایی موزۀ ملی آمریکا تلاش بسیار زیادی برای به دام انداختن این فسیل متحرک انجام شده که تا کنون ثمری در پی نداشته است.وی دلیل عدم موفقیت در بازگرداندن این فسیل با ارزش به موزۀ ملی را سفرهای زیاد وی به نقاط مختلفی از حوزۀ جغرافیایی کشور ایران می داند.با این حال دکتر اشتاین عقیده دارد که با پیدا شدن فسیل 47 میلیون ساله که در نزدیکی شهر دارمشتات آلمان کشف شده دیگر نیازی به حضور فسیل قبلی که گمان می رفت حلقۀ گمشدۀ داروین باشد نیست. وی با بیان این مطلب از ملت همیشه در صحنۀ ایران اسلامی خواست که دست از سر این فسیل بیچاره بردارند.

این معنویت کجاست که ما نمی بینیم؟

چند روز پیش در جایی از پهنۀ اینترنت به زیارت عاشورا بر خوردم.البته همراه با ترجمه آن.تا ته آن را خواندم.
اما هر چه زور زدم و تلاش کردم که معنویتی در آن ببینم اصلا و ابدا چیزی در آن هویدا نبود.فکر نمی کنم تقصیر از من بوده باشد.من نمی دانم این معنویت و شور و صفایی که این افراد مقرب تر از ما ها به درگاه الوهیت (!) با خواندن این زیارت شیعی می بینند و آن را با جان و دل حس می کنند کجای این چند جملۀ عربی که نیمی از آن سلام به حسین و فاطمه و فلانی و ...و نصف دیگر آن لعنت فرستادن بر چند تازی در 14 قرن پیش است که با گروه اول وارد جنگ شدند است؟
چه معرفتی پشت این جملات عربی که لعن و غضب نسبت به خاندان زیاد و خاندان مروان و پسر مرجانه و فلان دیوث و از این دست بساط های خاله زنک است نهفته است که من نمی بینیم و دیگران می بینند؟ این خدای زیارت عاشورا چه کسی است که هم به اصحابش کمک می کند و برای آن ها خونخواهی میکند و هم از طرفی نمی تواند جلوی زین کردن اسب یک عرب ستیزه جو برای پیکار با مومنین خاصش را بگیرد؟ جملات طوطی واری که باید دهها مرتبه تکرار شوند و مفاهیمی جز درود فرستادن به آل محمد و لعنت دشمنان آن ها در 1400 سال پی ندارند چه زیبایی دارند که همه جهانیان از درک آن عاجزند و فقط شیعیان علی به درک آن توانایند؟ همینطور در مورد بسیاری از ادعیه و مناجات های دیگر! من که از دیدن یک تابلوی نقاشی یا یک موسیقی دلنواز یا ساختمانی خوش ساخت بیشتر لذت می برم تا این جملات بی سر و ته عربی.

خدا شعبۀ اصلی ندارد.

فرض کنید آخوند ها و کشیش ها و خاخام ها و راهبان و ... مدتی دست از کارشان بکشند و هیچ عملی انجام ندهند.آیا باز هم خدایی وجود خواهد داشت؟ پس خدافروشی شغلی است که بعضی انسان ها به بعضی دیگر تحمیل می کنند و آن را نمایندگی می کنند. خدا شعبۀ اصلی ندارد.

آخوند چگونه موجودی است؟

کسانی که مثل من کودکی خود را در حکومت اسلامی گذرانده اند خوب می دانند که شستشوی مغزی کودکان از همان اوان کودکی به چه صورت شکل گرفته و اجرا می شود و نمایندگان دین و مذهب چگونه از همان ابتدا از هیچ تلاشی برای انحراف صد در صدی فکر و ذهن ما از واقعیات فرو گزار نبوده و نیستند و برخی اوقات هم متاسفانه پدر و مادر های ما خود کاتالیزوری بودند برای این پروسه .چون در عصر ما نمایندگان دین و مذهب همان آخوند ها هستند و مردم دینی و مذهبی برای پر کردن چاله چوله های ایمانشان به آنها رجوع کرده و حرفشان را بدون چون و چرا می پذیرند و باز به دلیل تقدسی که از کودکی به ما القا شده که احترامی خاص برای آخوند ها قائل باشیم لذا به جهت این که یادمان نرود که این موجودات کثیف و خرافی که از کودکی فکر می کردیم باید به آن ها احترام گذاشت چه آدم هایی هستند بر آن شدم تا فقط چند صفت کوچک آن ها را برشمرم تا گوشه ای از ماهیت اصلی آخوند را یک بار دیگر یاد آوری کرده باشم.
آخوند موجودی است که : موسیقی را حرام می داند ،ساز نواختن را مذموم می پندارد و خود هیچگاه به موسیقی گوش نمی دهد.رقص را بسیار بسیار حرام و اسباب گناه می پندارد و از ریشه و بن با آن مخالف است.با خوانندگی زن مخالف است.با مجسمه سازی و شطرنج مخالف است.با بازی های سرگرم کننده مخالف است.ستون دین او با چند ورق بازی یا چند سی سی الکل در پستوی خانه ای به خطر می افتد.پس در وحلۀ اول موجودیست مخالف فرهنگ و هنر و سرگرمی مخصوصا از نوعی که به انسان نشاط می دهد.چون ترس از شاد بودنِ انسان ها ستون بدن هر ملایی را به لرزه می افکند پس تنها در حالتی که انسان ها ذلیل، خوار، و گریه در کن باشند ملا می تواند بر آن ها حکومت کند. .هر عقب نشینی هم که آخوند های حرامزاده در طی سی سال حکومتشان انجام داده اند از روی اجبار و حفظ بیضۀ اسلام بوده است وگرنه مدینۀ فاضلۀ ملا همان سال های اوایل انقلاب اسلامی است که انسان جرات نفس کشیدن را نیز نداشت.
آخوند موجودیست که با پوشیدن شلوار جین ،کراوات و اتوی لباس و جزییاتی از این دست که اصلا ارزش فکری ندارند مخالف است و برای آن ها حکم صادر می کند و عقیده دارد لباس کثیف بر تن او لباس پیغمبر اسلام است در صورتی که محمد هم لباسی اینگونه نمی پوشید و این لباس اختراعی است که بعد ها شکل گرفت.آخوند با لباس خود بین خود و دیگران تمیز قایل میشود و از این راه و فقط از این راه ارتزاق می کند.
آخوند موجودی است که با آزادی ،دموکراسی و ...مخالف است و در صورتی که به دین او نقدی وارد باشد حاضر است آن را با شمشیر خفه کند.او از دانستن مردم می ترسد و از این رو بسیار در حماقت مردم می کوشد.
آخوند موجودی است که هر چقدر تو را در خرافات دینی مصمم تر ببیند بیشتر تو را تشویق می کند.آخوند کاتالیزور فرآیند حماقت و نادانی و جهل است.چون کار او فروش خدا و پیغمبر و دین و مذهب و گنبد و امامزاده و ضریح و کعبه و تسبیح و پارچه و آب و دعا و صیغه و زن و ...است و هیچگاه در جهت بالا رفتن سطح فکری تو گام بر نمی دارد.هیچ آخوندی تو را به کتابخوانی (نه از نوع اسلامی) و هنر تشویق نمی کند.برای او نادانی تو از همه چیز مهم تر است.
آخوند موجودی است که به حجاب اسلامی آن هم از نوع چادر و چاقچورعقیده دارد و اگر شما برقع هم بر چهره بزنید که چه بهتر او از این کار لذت می برد و از نظر او مانعی در خریت نیست.او عقیده دارد تمام دختران بالای 9 سال در دنیا باید مطابق آن چه قرآن گفته خود را بپوشانند و گرنه نظام هستی از هم فرو می پاشد و انسان ها آلت به دست در خیابان ها به جان یکدیگر می افتند.
آخوند موجودی است که برای حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی از قبیل مشکلات جنسی مشکل اعتیاد مشکلات تحصیلی و... راه حلی ندارد و کاربرد ملا در فاتحه خوانی ،روضه، خطبۀ عقد و ...است.
آخوند موجودی است که در آمدش از راه چاپیدن من و توست و از مفت خوری مال دیگران روزگار سپری می کند.به دین جهت در ردۀ گشاد ترین اقشار جامعه محسوب می شود.
آخوند موجودی است که دنیای نقد تو را به نسیه می خرد و تو را به بهشتی که خود نیز به نبود آن مطمئن است حواله می دهد وعقیده دارد که این بهشت برین جز درسایۀ اجرای احکام نوشته شده در رسالۀ خود یا همکاران کثیفش حاصل نمی شود و راه یکی است و آن راه ملا است.
باور کنید خسته شدم از بس که در مورد آفت ها و کثافت های وجود ملا در جامعه فکر کردم.
بقیه را خود میدانید یا مستقیما با آن ها دست و پنجه نرم کرده اید. صد ها نکتۀ دیگر میشود به این گفته ها افزود.
آدمی وقتی به تاریخ چند صد سالۀ اخیر ایران نگاه می کند و نقش خرابکارانه،متحجرانه ، لجنبار،پر از دروغ و حیله گرانۀ آخوند ها را در توطئه های مختلف می بیند،اگر دمی حواسش پرت شود و یک لحظه به این بیاندیشد که اگر چنین قشر مکاری خود به صدر حکومت برسند چه بلایی بر سر مردم زیر دست می آید تازه متوجه می شود که کجای کار است و بدبختی و نکبت کنونی حاصل حکومت چه کسانی با چه عقاید متحجرانه ایست و آنهایی که سی سال پیش قدرت را در دست گرفتند ماحصل چه تفکراتی هستند.

قرآن کلام محمد

هر چه به ذهنم فشار می آورم نمی فهمم این مسلمین چرا اینقدر خود را به نفهمی می زنند و در مقابل استدلال های منطقی سر کج می کنند
با قدری تفکر واقع گرایانه می توان فهمید که قرآن نه کلام خدایی است که به قول خود مومنین آفرینندۀ تمام کائنات و مافیهاست بلکه زاییدۀ ذهن انسانی است که امروزه با پیشرفت علم پزشکی می توان به جرات گفت که این شخص علائم یک بیماری روانی را در خود داشته است و امروزه نمونه های نسبتا زیاد مشابهی در محیط درمانگاه های روانی از این قبیل اشخاص توهمی و به ظاهر سالم را می توان دید.با گفتن چنین حرف هایی باز به کسانی که از روی تعصب حضرت را می پرستند بر می خورد.اگر می خواهید منطقی فکر کنید جواب منطقی همین چیز هایی است که در بالا نوشتم.من در آسمان ها به دنبال دلیل نزول کلماتی عربی با مفهوم زمینی و عادی که در محدودۀ ذهن محمد و دیده های او می گنجیده نیستم.او یا دچار بیماری بوده و یا به عمد برای قبولاندن حرف خود ادعای آسمانی بودن این کلمات را داشته است
باور ندارید از یک متخصص اعصاب و روان بپرسید
اصلا فرض می کنم گفته های محمد حرف هایی درست است اما آیا خدای یکتای شما تکلیف کل آدمیان را در تمام قرون و اعصار و در پنج گوشۀ کرۀ زمین در زندگی فردی یک تازی آن هم در صحرای عربستان و در مواجهه با زنان و کنیزان و یاران خویش و موقعیت های شخصی وی متبلور کرده ست؟
کسی میتواند بگوید معجزۀ قرآن در چیست؟ آیا در این است که تا الان مانده و بسیاری آن را می خوانند؟ آیا در این است که به قول شما کلام خداست؟آیا فرشتۀ خدا یک بار و آن هم با یک نفر حرف زد و بعد غیب شد؟ اصلا این چه خدای دونی است که به زمین فرو می آید و به یک نفر می گوید که فلان تعداد زن بگیر و با فلانی معاشرت کن و دست فلانی بریده باد و ارث و غنیمت را فلان طور تقسیم کن و فلان حیوانات را بخور؟ از این ها که بگذریم آخر مگر خدا حرف هم می زند ؟
چرا محدودۀ ذهن این خدا دقیقا به اندازۀ ذهن محمد و تجربیات و دیده های او در سفرهایش است؟(مثل انواع چهار پایان و میوه هاو امثال آن
آن قدر دلایل در رد آسمانی بودن این کتاب هست که دوستان نوشته اند و من زیاده گویی نمی کنم.اما اگر اشخاصی که فکر می کنند این ها کلام خداست بتوانند با استدلال هایی که من جز کوچکی از آن ها را شمردم قرآن را بدون ترس از سوسک یا میمون شدن با دلایل منطقی و به دور از تعصب بخوانند و کلام محمد بدانند آن گاه جا برای نقد بیشتر و بررسی خردگرایانۀ قرآن باز شده و با حتی اندکی مطالعه پی می برند که گفته های موجود در قرآن افسانه هایی بیش نیست و قرآن سند شخص محمد است و نه خدایی که او ادعا می کند
به هر حال این پروسه هم به این سادگی که من گفتم نیست اما می توان به خوبی روی آن کار کرد چون معتقدم منطق اگر هم نتواند در کوتاه مدت ذهنیت های متعصب را تغییر دهد می تواند در میان مدت یا بلند مدت این افکار را از سیر در دنیای توهمات غیر ممکن و آسمانی به زندگی واقعی و حساب دو دو تا چهار تا نزدیک کند و خرد را که پایدارترین محک است را به آن ها ببخشد

معلم دلسوز من درگذشت.


تنها نیم ساعت از شنیدن خبر در گذشت رضا فاضلی می گذرد.
باورم نشد ... هیچی نمی توانستم بگویم...
بسیار افسوس خوردم و ناراحت شدم .هر چند خودش گفت برایم گریه نکنید اما چشم هایم پر از اشک شد.یاد آن شب هایی افتادم که در وب نامۀ مانی با دانلود یک فایل صوتی و گوش دادن به آن روزم را تمام می کردم.یاد آن روز هایی افتادم که تازه با او آشنا شدم و حرف هایش برایم تازگی خاصی داشت.رک و بی پروا حرفش را می زد.درست مثل یک مرد یا بهتر بگویم جوانمرد.یاد آن حرص هایی می افتم که بر خود روا می داشت تا فقط ما بخوانیم و نه هیچ چیز دیگر.هرچند بسیار بسیار دوستش داشتم اما بیشتر از این ناراحتم که حالا حالاها می بایست می ماند.نه این که بماند و فقط زنده باشد...می بایست می ماند چون جامعۀ ایران به حرفهای این عزیز نیاز داشت.او بذر را کاشت.خوب هم کاشت.او دیگر نیست.هیچ جایی جز در این خاک نیست.فکر می کنم وظیفۀ ما باشد که در نگهداری گفته های او کوشا باشیم.به هر طریقی.دراین میان کم لطفی است اگر از مانی عزیز به جهت آرشیو برنامه های فاضلی تشکر نکنم.انصافا کاری را شروع کرد که امروز بعد از سالها ارزش آن را با پوست و استخوان خود حس می کنیم.او رفت و دوش ملایان در ظاهر سبک تر شد،اما،همانطور که گفتم فاضلی توانست بذر خرد گرایی را در ایران بکارد.حال آب دادن این بذر نوپا ولی محکم و جلو بردن افکار این مرد بزرگ به عقیدۀ من وظیفۀ ماست.به نوبۀ خود امیدوارم بتوانم سهم کوچکی داشته باشم.
رضا جان،معلم دوست داشتنی و دلسوزم ،کسی که بیشترین چیزها و روشنترین چراغ را به من جوان آموختی دوستت دارم.دوست داشتم اگر روزی ایران آزاد شد تو هم باشی ولی افسوس که تو رفتی و فقط یادت هست . حضورت جاوید است وآموزه هایت پرفروغ تر از قبل.

رضا فاضلی رفت.

ترجیح میدهم چیزی ننویسم و سکوت کنم.
دلم به درد آمد...

گرفتاری شما با اسلام چیست؟



مانند این سوال یا سوالات مشابه را خیلی ها از من پرسیده اند.
در جواب بد نیست به چند تا (و فقط چند تا) از گرفتاری هایی که من با دین مبین اسلام دارم اشاره کنم.
من از اسلام و ادیان بیزارم:
  • چون باید باور کنم که هزاران سال پیش عصایی تبدیل به مار شد و نیل از وسط شکافت و آتش گلستان شد و ...و این قصه ها با عقل آدم سالم جور در نمی آید.
  • چون باید باور کنم گفته های محمد در طی بیست و سه سال پیامبریش حرف خدای کائنات است و خدای اسلام در موارد بسیار کوچک زندگی شخصی محمد از عرش به فرش آمده و دستوراتی داده که تمام انسان ها در هر عصری باید ملزم به اجرای آنها باشند.
  • چون باید حجاب اسلامی را بپذیرم و آن را مبلغ باشم.
  • چون باید با امر به معروف و نهی از منکر در زندگی دیگران دخالت کنم و آن ها را به وسیلۀ قوانین شرع هدایت کنم.
  • چون باید طبق نص قرآن اگر زنی از فرامین شرع سر پیچی کرد او را مترکه کرده و کتک بزنم.
  • چون باید در جاهایی دروغ بگویم و ریا کاری پیشه کنم.
  • چون باید بپذیرم که من موجودی ناقص العقل هستم و هرچه در قرآن آمده را بدون هیچ تعقل منطقی و به دور از ایمان قبول کنم صرفا به جهت آن که الله آن را گفته ست.
  • چون باید ایمان داشته باشم که تنها منِ مسلمانم که جایم در طبقۀ هفتم بهشت است.
  • چون باید به وعده های نادیده ، توخالی و پوچ مثل شفاعت الله ،بهشت و جهنم و رسالت یک مرد تازی دل ببندم و مبنای کارم رضایت مردی نادیده به نام الله و رسول او در 1400 سال پیش باشم.
  • چون انتقاد از بزرگان دین من توهین محسوب شده و هرگونه نقدی را باید با پاسخ تند جواب گو باشم و اصلا نپذیرم که کسی به اولیای دین من نقد هرچند ساده داشته باشد.
  • چون امروزه علم وجود آدم و حوا و قصه های آفرینش و پیامبران ر رد می کند و این ها جز موهوماتی بیش در ذهن افراد نیست.
  • چون اسلام مخالف آزادی و دموکراسی است.
  • چون باید پایبند به احکام وحشیانۀ اسلام باشم که در دنیای امروز هر فرد عاقلی آن را رد و مذمت می کند.
  • چون باید در صورت استطاعت مالی به مکه رفته و اعمال بت پرستانه ای را مثل هفت بار چرخیدن دور یک سنگ سیاه را که جز جهل چیزی بر نمی تابد انجام دهم و پول خود را دو دستی تقدیم تازیان کنم.
  • چون تاریخ نشان میدهد در هر جا که اسلام پا بدان جا گذاشته (مثل ایران خودمان) جز بد بختی ،فقر ،بی فرهنگی،خرافه پرستی،تحقیر ،دزدی و هزاران کثافت دیگر شاهد تحفه ای دیگر نبوده ایم....
این ها تنها بخش بسیار کوچکی از چیزهایی است که مرا از اسلام و به طور کلی ادیان متنفر می کند.با این حساب فکر کنید شیعه گری و وارد جزییات اسلام شدن چقدر زمان برای نوشتن می طلبد که واقعا از حوصلۀ من خارج است.
این ها را در جواب کسانی نوشتم که پیشتر با سوالات تکراری نظیر : مشکل شما با اسلام چیست؟ یا مگر اسلام با شما چه کرده که این قدر با آن دشمنید؟ یا عیسی به دین خود موسی به دین خود... اسباب بازگو کردن این نکات را فراهم کردند.

کثافتی که بر وبلاگ میرصیافی چسبانده شد

در وبلاگ خُسن آقای عزیز مطلبی دیدم که عینا نقل می کنم تا مادر قحبگی ایادی رژیم بیش از پیش مشخص شود:

وقاهت ولایت وقیح را پایانی نیست

weblog_omidreza_mirsiafi.jpg
هزار بار به وبلاگ نویسان سیاسی هشدار داده‌ام که در سیستم‌های وبلاگی ایرانی ننویسید، برای هزار و یکمین مرتبه هشدار می‌دهم برادران و خواهران بیدار، بیدار شوید! نیازی نیست در بلاگ فا یا پرشین بلاگ بنویسید، ده ها سیستم بهتر وبلاگ نویسی خارجی وجود دارد، که هم بهتر هستند و هم امنیت شما را بهتر تامین می‌کنند، چرا سری که درد نمی‌کند را دستمال می بندید!؟ عده‌ای استدلال می‌کنند که سیستم‌های وبلاگی خارجی را نمی‌شناسند! جل الخالق ده‌ها راهنمای استفاده آسان برای این سیستم‌ها نوشته شده، کمی به خود زحمت بدهید و از آن سیاه چال‌های اسلامی خارج شوید. حداقل به عنوان دهن کجی هم که باشد باید از بلاگفا و پرشین بلاگ خارج شوید و این سیستم‌های ملایی را تحریم کنید.
یک نگاه به وبلاگ امیدرضا میرصیافی بیندازید. تا پریروز خود بلاگفا با حذف نوشته‌های او، از وبلاگ او به عنوان یک سایت تبلیغاتی استفاده می‌کرد و از امروز دیدم که آنرا به عکس قاعد اعظم هم مزین کرده‌اند. عکس بزرگی از سید علی چلاق را در صفحه اول آن قرار داده‌اند و با وقاهت کامل به ما دهن کجی می‌کنند.
من به شما التماس می‌کنم، برای دهن کجی به رژیم ملایان هم که شده سیستم بلاگفا و پرشین بلاگ را تحریم کنید.
این چه منطقی است که وبلاگ نویسان سیاسی مخالف رژیم دارند!؟ هم با رژیم مخالف‌اند هم در دامان کثیف ترین حقوق بگیران آنها لانه کرده‌اند!!
اگر کسی خواست از بلاگفا نقل مکان کند، من شخصا حاضرم برای آنها وبلاگ در بلاگ اسپات درست کنم. خواهش می‌کنم کمی بیدار شوید.

نوروز مبارک


وقتی سال نو ایرانی را با دیگر اعیاد سال نو مقایسه می کنم می بینم که تفاوت های بسیاری دارد.مثلا کریسمس. اول این که جشن سال نو کریسمس جشنی است که بر پایه مذهب مسیحیت پایه گذاری شده ...بنا براین اگر شما در دلتان اعتقادی به مسیح و این بساط ها ندارید انگار که سال نو بر شما کوفت شده و اصلا سال نو بر شما نمی چسبد.دوم اینکه یکی نیست به این ها بگوید آخر این وسط زمستانی چه وقت برای سال نو است؟ در اوج سرما اصلا عید سال نو نمی چسبد.حالا مدام شامپاین فرانسوی و امثال اینها به درو پیکرش بچسبانید تا گرم شوید.
به نظر من که بهترین هنگامه برای بزرگداشت سال نو و افتتاح آن همان آغاز بهار و نو شدن طبیعت است.
نمی دانم این بهار چه دارد که هنگام فرا رسیدن آن آدم احساس آزادگی، خوشی، و سر مستی می کند.انسان به یاد کودکی خود و شادی های همیشگیش می افتد.گویی هیچ فکری لطیف تر از فکر کردن به لحظۀ شروع بهار نیست.

در ابتدا می خواستم در مورد پخش تصاویر حرم قبر پرستی و بت پرستی رضا و کفترهایش از شبکه های ایرانی و دعای سال نو تازی که تلفظ آن گلو آدم رو به درد می آورد و متاسفانه هم به اشتباه مرسوم شده بنویسم اما از این قضایا می گذرم و آغاز بهار سر مست،نوروز خوش مشرب و سال نو را تبریک میگویم...به امید روزی که جشن های شاد جای چس ناله ها و مجالس عزا و گریۀ این امام و آن امام را بگیرد..

چهار شنبه سوری، آیینی که می ترساند!

تنها مزیت جمهوری اسلامی

این جمهوری اسلامی هر چه که نداشته باشد یک مزیت منحصر به فرد دارد و آن این است که مزۀ اسلام ناب محمدی را تمام و کمال به ملت چشانده و در طی این سی سال باعث شده که افراد زیادی چه آنهایی که از اول ماجرا به رژیم پایبند بوده اند چه آنهایی که نبوده اند نه تنها از این رژیم متنفر باشند بلکه عقاید موروثی و کهنه و خرافاتی را که از کودکی تحت قالب دین به آن ها تلقین شده زیر سوال برده یا حد اقل به چالش بکشند.از این بابت از رژیم اسلامی بسیار سپاسگزارم.چون اگر چنین رژیمی موجودیت پیدا نمی کرد هرگز اسلام عملی و بخصوص اسلام شیعی تا اعماق استخوان های یک ملت نفوذ نمی کرد و همیشه دین و آن تصورات ایده آل اشخاص در مورد آن در ذهن ها باقی می ماند.
فرض کنید بخواهید فردی را از یک دیار آزاد که هیچگاه مزۀ دین را نفهمیده متقاعد کنید که دین ، افیون و بختکی بزرگ است و باید جلو پیشروی آن گرفته شود.اگر او زن باشد بدون بحث و جدل کافیست با همان لباسهایی که بر تن دارد او را به پایتخت ایران بیاورید.تنها بعد از دقایقی اولین لقمۀ دین را خواهد چشید،و قطعا با مقداری کنکاش در جامعۀ امروز حاصل دست آخوند ها خواهد فهمید که حکومت الهی یعنی چه.در مورد مرد هم فرقی نمی کند.با چند روز زندگی و حل شدن در جامعه می فهمد که اسلام و حکومت خدا بر زمین چه کیفی می دهد.
خوشبختانه وجود این رژیم سبب آن شد که نسل جدید از مغلطۀ "اسلام را آخوند ها خراب کرده اند" فاصله بگیرد و به دنبال دلایلی ریشه ای باشد که در حقیقت مجوز خمینی و ایادیش در وحشی گری، قتل و کثافت کاریست.دینی که نه تنها مجوز خمینی و اعمالش بوده و هست بلکه دلیل بی سوادی و خرافات موجود در جامعۀ قرون گذشتۀ قبل از انقلاب ایران بوده که بعدها به صورت انقلاب اسلامی متبلور شد.
هر چند نسل ما با اسلام دست و پنجه نرم می کند اما همان مزیت هایی که برشمردم باعث آن می شود که کم کم بذر تفکر خردگرایانه در ذهن نسل های آتی کاشته شود و شاخه های کهنه و پوسیدۀ خرافی و دینی جای خود را به جوانه های همیشه سبز خرد و عقل گرایی دهند تا آیندگان از حکومت الله بر زمین درس عقل گرایی و نه خرافه گرایی بگیرند.هرچند هنوز افکار دینی و خرافی به وضوح در جامعۀ امروز ایران مشاهده می شود اما با این حال از طرفی هم هیچگاه شاهد شکل گیری تفکرات چالش گونۀ امروزی که برخی از جوانان نسبت به دین و نسبت به شخص الله دارند هم نبوده ایم.من فکر نمی کنم دین و داستان های آن در زندگی نسل های آتی جای آنچنانی داشته باشد.

مذهب،اسناد،و ساخته های ذهنی

داشتم به این فکر می کردم که اگر در زمان صدر اسلام تکنولوژیِ فیلم برداری به وجود آمده بود و در دسترس تازیان قرار گرفته بود و فقط یک دوربین برای ثبت غزوات و جنگ های میان مسلمین یا دیگر تازیان وجود داشت کار چقدر راحت میشد.هر چند به نظر من اگر انسان های آن موقع به چنین شرایط علمی می رسیدند دین باور نمی شدند اما در این صورت دیگر اثری از سیاه نمایی یا تصورات ذهنی در تحلیل های تاریخی وجود نداشت و نیازی به این همه تحقیق و منبع و اینها نبود.این قدر در مورد رفتار فلان کس با زن هایش بحث نبود یا اینقدر بر سر تعداد آدم هایی که فلانی با شمشیر برانش سر برید اختلاف نبود. دلیل این سخنم آن که تازگی ها مد شده که امامان و شخصیت های دینی را جوری وصف می کنند که گویی انسان هایی کت شلوار پوش، کراوات زن، سه تیغه،لیبرال،دموکرات،طرفدار فمینیسم و شخصیت هایی بین المللی آشنا به تمام کنوانسیون های حقوق بشر و قرار داد های انسانی هستند. تخم این تفکر هم شریعتیِ زبان ریز گذاشت.کافیست نیم گاهی به شرایط زندگی صدر اسلام بیندازیم...آیا اگر محمد در سنت ها و آداب جاهلیت تافته ای جدا بافته از دیگران بود کسی حرف او را می پذیرفت؟آیا اگر وعدۀ بهشت و حوری باکره نبود باز هم اعراب با چنان عطشی به سوی جهاد می تاختند؟ اصلا چرا باید ترویج عقیده محمد باعث کشته شدن انسان های نا باور به تفکر او را به هر عنوان در پی داشته باشد؟ وقتی می گوییم شهربانو اسیری جنگی بود که امام حسین او را چون کنیز و غنیمت حساب میشد به عقد خود در آورد و حاصل امام زین العابدین بود باز هم به بعضی ها بر می خورد. وقتی می گوییم امام فلانی طبق منابع معتبر شیعی ده ها کنیز و همسر داشته باز هم می گویند توهین آمیز است.این توهین آمیز خواندن ها حاصل همان شخصیت پردازی ذهنی مسلمانان امروزی از پیامبر و امامانشان است. اگر فلان امام در آن زمان در جنگ کنیز نمی گرفت یا ده ها همسر نداشت،حرفش از سوی جامعۀ عرب آن زمان به دلیل عدم اقتدار مردانه طرد میشد.از فلان امام پروفسوری دانشمند ساخته ایم که هر روز هنگام رسیدن به منزل با بوسه ای تنها زن و معشوقۀ خود را شاد می کند.نه عزیزم ...از این خبر ها نیست...بیاییم و واقعیت ها را همان جور که اتفاق افتاده اند ببینیم.

مادر قحبگی در حد گسترده

در سایت دنباله خبری دیدم که می گفت دختر کوسۀ حرامزادۀ ولد زنا گفته که حجاب در ایران هم نباید اجباری باشد. با خواندن این خبر فوری خونم به جوش آمد و سریعن دست به کیبورد شدم:در جواب این بچه آخوند میگویم :کس کش بی همه چیز باز موقع انتخابات شد باز حیله گری و مادر جنده بازی و شروع کردین؟شما آخوند های چادری عمامه دار و بی عمامه دیوث ترین قشر روی زمینین.کیر خر تو وسط اون چادرت و اون مروارید توش که همانا کس دریدَته. مادر جندۀ پا پتی ...بچه کوسه تو الان با بابات باید میرفتی روضه خونی یا اینکه تو مترویی که الان داداش کون نشورت رئیسشه گدایی میکردی تا پنج زار گیرت میومد. از خود پتیارت خجالت نمیکشی که این حرفو میزنی آدم پست و وطن فروش؟ تا حالا جلوی آیینه وایسادی به خودت نگاه کنی ببینی داری نون چیو میخوری؟تا حالا فکر کردی شغل بابات در اصل قضیه چیه؟ تا حالا فکر کردی چه چیزی باعث شد پدرت از روضه خونی یک شبه به پست و مقام برسه؟
باید بیام تو و خواهرای جندتو تا دسته بگام تا از این حیله گری ها و معاملات عوام فریبانتون دست ور دارین.خوار کسده دیدین طرح امنیت اجتماعی زیادی ریده شما هم دست میذارین رو اون نقطۀ حساس که باز رای جمع کنین و باز هشت سال بخورین؟دعو سر اینه که کی بیشتر بخوره کی کمتر آره؟ دعوا سر اینه که کی بیشتر دزدید و ما عقب موندیم آره؟بستون نیست این همه پول دزدی.مگه کون کثیفت چقدر جا داره که این پول ها رو هم جا کنی توش؟ البته از تو انتظاری بیش از این هم نمیره! بچه آخوندی که به ثروت رسید...معلومه چی میشه...